|
تاجری در بلخ دو پسر داشت از جمله میراث او سه تار مو از موی مبارک حضرت رسول بود وقتی ان دو برادر خواستند میراث را تقسیم نمایند هر یک یک موی را برداشتند برادر بزرگ گفت ان موی دیگر را نصف می کنیم وهر یک نصفی از ان را برمی داریم برادر کوچک گفت قطع کردن موی مبارک حضرت رسول از ادب دور است برادر بزرگ گفت چون به قطع ان راضی نمی شوی ان را تو بردارو به ازای ان مقداری از مال به من بده برادر کوچک گفت من هر دو تار موی مبارک را بر می دارم و تمام میراث را به تو می دهم که من را مویی از ان حضرت به جهانی می ارزد برادر بزرگ راضی شد موها را به برادر داد و تمام ارثیه را برداشت ان صاحب دولت موها را در حلقه پاکیزه ای قرار داده در گریبان جان نهاده و پیوسته ان را بیرون می اورد و می بوسید و بر رسول خدا صلوات می فرستاد مدتی نگذشت که غبار ادبار بر صفحه روزگار برادر بزرگ نشست و اموالش تلف گشت برادر کوچک را گل مراد از شاخسار اقبال شکفت و بر اقران و امثال برتری به هم رسانید چون وفات نمود یکی از اولیای بلخ رسول خدا را در خواب دید وبه او فرمود به مردمان بگو که هر که را حاجتی باشد به سر قبر فلان رفته دعا کند تا حاجتش براورده شود ان شخص عرض کرد یا رسول الله {ع} سبب این کرامت چیست؟ فرمود: در تعظیم موی من مبالغه نمود و بسیار بر من صلوات می فرستاد لذا در زمان حیات و بعد از وفات قبر او محل استجابت دعا گردید. فضایل صلوات ص ۱۵۷
|