براى شوهرش
براى اسماء بنت عميس
بر آنانكه به او ستم كردند
بر ابىبكر و عمر
بر آن دو نفر
بر آن دو نفر
دعاؤها عليهاالسلام لبعله عليهالسلام
قالت عليهاالسلام فى وصيّتها اليه عليهالسلام: إذا أنا متّ فغسّلنى بيدك، و حنّطنى و كفّنّى، و ادفنّى ليلاً، و لا يشهدنى فلان و فلان، و لا زيادة عندك فى وصيتى اليك، و استودعك اللّه تعالى حتّى القاك،
جَمَعَ الَّلهُ بَيْني وَ بَيْنَكَ فى دارِهِ وَ قُرْبِ جِوارِهِ.
دعاؤها عليهاالسلام لاسماء بنت عميس
روى انها عليهاالسلام قالت لاسماء: انى نحلت و ذهب لحمى، الا تجعلين لى شيئاً يسترنى- الى ان قال:- فدعت بسرير فاكبّته لوجهه، ثم دعت بجرائد فشدّدته على قوائمه، ثم جلّلته ثوباً، فقالت عليهاالسلام:اصنعى لى مثله، استرينى،
ستَرَكِ اللَّهُ مِنَ النَّارِ.
دعاى آن حضرت براى شوهرش
آن حضرت در وصيّتش به حضرت على عليهالسلام فرمود: آنگاه كه از دنيا رفتم، با دست خود مرا غسل ده و حنوط نموده و كفن كن و شبانه مرا دفن نما، و فلانى و فلانى را بر جنازه من حاضر منما، و در وصيتنامهام چيزى زياد نكن، و تو را بخدا سپردم تا بار ديگر تو را ملاقات نمايم.
خداوند من و تو را در بهشتش و جوار خود همنشين هم گرداند.
دعاى آن حضرت براى اسماء بنت عميس
روايت شده: آن حضرت به اسماء گفت: من ضعيف شده وگوشتم از بين رفته است، مرا در چيزى قرار نمىدهى كه مرا بپوشاند- تا آنجا كه گويد:- اسماء تختهاى چوبى را برداشت و بر زمين نهاد و قطعههاى چوبى را بر كنار آن با ميخ كوبيد و با پارچهاى آنرا پوشانيد، آن حضرت آنرا ديد و فرمود: همانند اين برايم درست كن، مرا بپوشان
خداوند تو را از آتش دوزخ بپوشاند.
دعاؤها عليهاالسلام على من ظلمها
اَللَّهُمَّ اِلَيْكَ نَشْكُوا فَقْدَ نَبِيِّكَ وَ رَسُولِكَ وَصَفِيِّكَ وَ ارْتِدادَ اُمَّتِهِ، وَ مَنْعَهُمْ اِيَّانا حَقَّنَا الَّذى جَعَلْتَهُ لَنا في كِتابِكَ الْمُنْزَلِ عَلي نَبِيِّكَ بِلِسانِهِ.
دعاؤها عليهاالسلام على ابيبكر و عمر
عن الصادق عليهالسلام قال: لمّا قُبض رسولاللّه صلى الله عليه وآله و جلس ابوبكر مجلسه، بعث الى وكيل فاطمة عليهاالسلام فاخرجه من فدك الى ان ذكر شهادة علي عليهالسلام و امّايمن فقال عمر: انت امرأة و لا نجيز شهادة امرأة وحدها، و امّا علي فيجرّ الى نفسه، قال: فقامت مغضبة و قالت:
اَللَّهُمَّ اِنَّهُما ظَلَما اِبْنَةَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ حَقَّها، فَاشْدُدْ وَ طْأَتَكَ عَلَيْهِما.
دعاى آن حضرت برآنانكه به او ستم كردند
پروردگارا! بتو شكايت مىكنيم فقدان پيامبر و رسول و برگزيدهات، و ارتداد امّت او، و منع نمودن ايشان حق ما را، حقى كه در كتابى كه بر پيامبرت نازل فرمودى براى ما قرار دادى.
دعاى آن حضرت بر ابىبكر و عمر
روايت شده كه آن حضرت پس از آنكه عمر و ابوبكر وكيل ايشان را از فدك- كه سرزمينى بود كه پيامبر به ايشان بخشيده بود- بيرون كردند و شهادت حضرت على عليهالسلام و امّايمن را در خصوص مالكيّت آنجا نپذيرفتند، ايشان فرمود:
پروردگارا! اين دو نفر به حق دختر پيامبرت محمد تجاوز كرده، و او را مورد ستم و آزار قرار دادند، پس غضب خود را بر آنان شدّت بخش.
دعاؤها عليهاالسلام عليهما
عن جابر: لما قبض رسولاللّه صلى الله عليه و آله دخل اليها رجلان من الصحابة،فقالا لها: كيف أصبحت يا بنت رسولاللّه.
قالت: اصدقاني، هل سمعتما من رسولاللّه صلى الله عليه و آله: فاطمة بضعة منّي فمن آذاها فقد آذاني، قالا: نعم، واللّه لقد سمعنا ذلك منه، فرفعت يديهاالى السماء و قالت:
اَللَّهُمَّ اِنّي اُشْهِدُكَ اَنَّهُما قَدْ اذَياني وَ غَصَبا حَقّي.
و في رواية:
اَللَّهُمَّ اِنَّهُما قَدْ اذَيانى، فَاَنَا اَشْكُوهُما اِلَيْكَ وَ اِلى رَسُولِكَ، لا وَ اللَّهِ لا اَرْضى عَنْكُما اَبَداً حَتّى اَلْقى اَبي رَسُولَاللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ، وَ اَخْبَرَهُ بِما صَنَعْتُما، فَيَكُونُ هُوَ الْحاكِمُ فيكُما.
دعاى آن حضرت بر آن دو نفر
از جابر نقل شده: هنگامىكه پيامبر رحلت فرمود دو نفر از اصحاب نزد ايشان رفته و گفتند: اى دختر پيامبر حالت چگونه است؟ فرمود: راست بگوئيد، آيا از پيامبر شنيديد كه فرمود: فاطمه پاره تن من است هر كه او را بيازارد مرا آزرده است، گفتند: آرى بخدا سوگند از او شنيديم كه اين سخن را مىفرمود، آن حضرت دست خود رابلند كرد و فرمود:
پروردگارا! تو را شاهد مىگيرم كه اين دو مرا آزار داده و حقّم را غصب كردند.
و در روايتى ديگر آمده است:
پروردگارا! اين دو مرا آزار دادهاند، و من از اين دو نزد تو وپيامبرت شكايت مىكنم، نه، سوگند به خدا كه هرگز از شما راضى نمىشوم، تا پدرم پيامبر را ديدار كرده، و كارتان را به او گزارش دهم، تا اينكه او بين ما حاكم باشد.
دعاؤها عليهاالسلام عليهما
قالت عليهاالسلام لهما: انشد كما بالله هل سمعتما النبي صلى الله عليه و آله يقول: فاطمة بضعة مني و انا منها، من آذاها في حياتي كان كمن آذاها بعد موتي؟ قالا: اللهم نعم، فقالت:
اَلْحَمْدُلِلَّهِ، اَللَّهُمَّ اِنّي اُشْهِدُكَ فَاشْهَدُوا يا مَنْ حَضَرَني اَنَّهُما قَدْ اذَياني في حَياتي وَ عِنْدَ مَوْتي.
واللّه لا اكلّمهما من رأسي كلمة حتّي ألقي ربي، فاشكو كما اليه بما صنعتما بي و ارتكبتما مني.
دعاى آن حضرت بر آن دو نفر
آن حضرت به آن دو نفر فرمود: شما را بخدا سوگند آيا شنيديد كه پيامبر مىفرمود: فاطمه پاره تن من است و من از اويم، هر كه او را در حال حياتم آزار دهد مانند كسى است كه بعد از مرگم او را آزار دهد، گفتند: خدايا آرى، فرمود:
سپاس خداى را سزاست، خداوندا تو را شاهد مىگيرم، پس اى حاضرين شاهد باشيد، كه اين دو در حال حيات و هنگام مرگم مرا آزار دادند.
بخدا سوگند با شما سخن نمىگويم تا بميرم و شكايت شما را در مقابل اعمالى كه انجام داده و مرتكب شدهايد به او بنمايم.
براى اسماء بنت عميس
بر آنانكه به او ستم كردند
بر ابىبكر و عمر
بر آن دو نفر
بر آن دو نفر
دعاؤها عليهاالسلام لبعله عليهالسلام
قالت عليهاالسلام فى وصيّتها اليه عليهالسلام: إذا أنا متّ فغسّلنى بيدك، و حنّطنى و كفّنّى، و ادفنّى ليلاً، و لا يشهدنى فلان و فلان، و لا زيادة عندك فى وصيتى اليك، و استودعك اللّه تعالى حتّى القاك،
جَمَعَ الَّلهُ بَيْني وَ بَيْنَكَ فى دارِهِ وَ قُرْبِ جِوارِهِ.
دعاؤها عليهاالسلام لاسماء بنت عميس
روى انها عليهاالسلام قالت لاسماء: انى نحلت و ذهب لحمى، الا تجعلين لى شيئاً يسترنى- الى ان قال:- فدعت بسرير فاكبّته لوجهه، ثم دعت بجرائد فشدّدته على قوائمه، ثم جلّلته ثوباً، فقالت عليهاالسلام:اصنعى لى مثله، استرينى،
ستَرَكِ اللَّهُ مِنَ النَّارِ.
دعاى آن حضرت براى شوهرش
آن حضرت در وصيّتش به حضرت على عليهالسلام فرمود: آنگاه كه از دنيا رفتم، با دست خود مرا غسل ده و حنوط نموده و كفن كن و شبانه مرا دفن نما، و فلانى و فلانى را بر جنازه من حاضر منما، و در وصيتنامهام چيزى زياد نكن، و تو را بخدا سپردم تا بار ديگر تو را ملاقات نمايم.
خداوند من و تو را در بهشتش و جوار خود همنشين هم گرداند.
دعاى آن حضرت براى اسماء بنت عميس
روايت شده: آن حضرت به اسماء گفت: من ضعيف شده وگوشتم از بين رفته است، مرا در چيزى قرار نمىدهى كه مرا بپوشاند- تا آنجا كه گويد:- اسماء تختهاى چوبى را برداشت و بر زمين نهاد و قطعههاى چوبى را بر كنار آن با ميخ كوبيد و با پارچهاى آنرا پوشانيد، آن حضرت آنرا ديد و فرمود: همانند اين برايم درست كن، مرا بپوشان
خداوند تو را از آتش دوزخ بپوشاند.
دعاؤها عليهاالسلام على من ظلمها
اَللَّهُمَّ اِلَيْكَ نَشْكُوا فَقْدَ نَبِيِّكَ وَ رَسُولِكَ وَصَفِيِّكَ وَ ارْتِدادَ اُمَّتِهِ، وَ مَنْعَهُمْ اِيَّانا حَقَّنَا الَّذى جَعَلْتَهُ لَنا في كِتابِكَ الْمُنْزَلِ عَلي نَبِيِّكَ بِلِسانِهِ.
دعاؤها عليهاالسلام على ابيبكر و عمر
عن الصادق عليهالسلام قال: لمّا قُبض رسولاللّه صلى الله عليه وآله و جلس ابوبكر مجلسه، بعث الى وكيل فاطمة عليهاالسلام فاخرجه من فدك الى ان ذكر شهادة علي عليهالسلام و امّايمن فقال عمر: انت امرأة و لا نجيز شهادة امرأة وحدها، و امّا علي فيجرّ الى نفسه، قال: فقامت مغضبة و قالت:
اَللَّهُمَّ اِنَّهُما ظَلَما اِبْنَةَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ حَقَّها، فَاشْدُدْ وَ طْأَتَكَ عَلَيْهِما.
دعاى آن حضرت برآنانكه به او ستم كردند
پروردگارا! بتو شكايت مىكنيم فقدان پيامبر و رسول و برگزيدهات، و ارتداد امّت او، و منع نمودن ايشان حق ما را، حقى كه در كتابى كه بر پيامبرت نازل فرمودى براى ما قرار دادى.
دعاى آن حضرت بر ابىبكر و عمر
روايت شده كه آن حضرت پس از آنكه عمر و ابوبكر وكيل ايشان را از فدك- كه سرزمينى بود كه پيامبر به ايشان بخشيده بود- بيرون كردند و شهادت حضرت على عليهالسلام و امّايمن را در خصوص مالكيّت آنجا نپذيرفتند، ايشان فرمود:
پروردگارا! اين دو نفر به حق دختر پيامبرت محمد تجاوز كرده، و او را مورد ستم و آزار قرار دادند، پس غضب خود را بر آنان شدّت بخش.
دعاؤها عليهاالسلام عليهما
عن جابر: لما قبض رسولاللّه صلى الله عليه و آله دخل اليها رجلان من الصحابة،فقالا لها: كيف أصبحت يا بنت رسولاللّه.
قالت: اصدقاني، هل سمعتما من رسولاللّه صلى الله عليه و آله: فاطمة بضعة منّي فمن آذاها فقد آذاني، قالا: نعم، واللّه لقد سمعنا ذلك منه، فرفعت يديهاالى السماء و قالت:
اَللَّهُمَّ اِنّي اُشْهِدُكَ اَنَّهُما قَدْ اذَياني وَ غَصَبا حَقّي.
و في رواية:
اَللَّهُمَّ اِنَّهُما قَدْ اذَيانى، فَاَنَا اَشْكُوهُما اِلَيْكَ وَ اِلى رَسُولِكَ، لا وَ اللَّهِ لا اَرْضى عَنْكُما اَبَداً حَتّى اَلْقى اَبي رَسُولَاللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ، وَ اَخْبَرَهُ بِما صَنَعْتُما، فَيَكُونُ هُوَ الْحاكِمُ فيكُما.
دعاى آن حضرت بر آن دو نفر
از جابر نقل شده: هنگامىكه پيامبر رحلت فرمود دو نفر از اصحاب نزد ايشان رفته و گفتند: اى دختر پيامبر حالت چگونه است؟ فرمود: راست بگوئيد، آيا از پيامبر شنيديد كه فرمود: فاطمه پاره تن من است هر كه او را بيازارد مرا آزرده است، گفتند: آرى بخدا سوگند از او شنيديم كه اين سخن را مىفرمود، آن حضرت دست خود رابلند كرد و فرمود:
پروردگارا! تو را شاهد مىگيرم كه اين دو مرا آزار داده و حقّم را غصب كردند.
و در روايتى ديگر آمده است:
پروردگارا! اين دو مرا آزار دادهاند، و من از اين دو نزد تو وپيامبرت شكايت مىكنم، نه، سوگند به خدا كه هرگز از شما راضى نمىشوم، تا پدرم پيامبر را ديدار كرده، و كارتان را به او گزارش دهم، تا اينكه او بين ما حاكم باشد.
دعاؤها عليهاالسلام عليهما
قالت عليهاالسلام لهما: انشد كما بالله هل سمعتما النبي صلى الله عليه و آله يقول: فاطمة بضعة مني و انا منها، من آذاها في حياتي كان كمن آذاها بعد موتي؟ قالا: اللهم نعم، فقالت:
اَلْحَمْدُلِلَّهِ، اَللَّهُمَّ اِنّي اُشْهِدُكَ فَاشْهَدُوا يا مَنْ حَضَرَني اَنَّهُما قَدْ اذَياني في حَياتي وَ عِنْدَ مَوْتي.
واللّه لا اكلّمهما من رأسي كلمة حتّي ألقي ربي، فاشكو كما اليه بما صنعتما بي و ارتكبتما مني.
دعاى آن حضرت بر آن دو نفر
آن حضرت به آن دو نفر فرمود: شما را بخدا سوگند آيا شنيديد كه پيامبر مىفرمود: فاطمه پاره تن من است و من از اويم، هر كه او را در حال حياتم آزار دهد مانند كسى است كه بعد از مرگم او را آزار دهد، گفتند: خدايا آرى، فرمود:
سپاس خداى را سزاست، خداوندا تو را شاهد مىگيرم، پس اى حاضرين شاهد باشيد، كه اين دو در حال حيات و هنگام مرگم مرا آزار دادند.
بخدا سوگند با شما سخن نمىگويم تا بميرم و شكايت شما را در مقابل اعمالى كه انجام داده و مرتكب شدهايد به او بنمايم.
|
